
پنجشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۹ | 23:55 | مهرنوش عزتی - داستانی درمورد شهید رجایی xa0 روزی نزدیک ظهر به منزل شهید رجائی رفتم. ظهر، صدای اذان که شنیده شد، ایشان از جا برخاستند و برای اقامه نماز آماده شدند. ایشان را صدا زدند که: «غذا آماده است و سرد می شود. اگ...
ادامه مطلب
«مرگ پیروز» شهادت وصل جانان است، مُردن در گسستنها شهیدان زندهتر هستند، با از خود گذشتنها بگو ما را نترسانند از مرگی که پیروز است که ما پیروزمندانیم، با هرگونه رفتنها غبار از راه بردارید، آسان میشود دیدار نشاید بیش از این ماندن، در این حجم نرفتنها نه یک جام از شهادت، با هزاران جام میدانم شکوفا میشود جانها، در این بزم شکفتنها خبر آمد که فخریزادهها رفتند و ما ماندیم اسیر حرفها و گفتوگوها و نوشتنها زبان در کام خاموش و سخن در واژهها حیران هزاران...
ادامه مطلب