
پنجشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۹ | 23:55 | مهرنوش عزتی - داستانی درمورد شهید رجایی xa0 روزی نزدیک ظهر به منزل شهید رجائی رفتم. ظهر، صدای اذان که شنیده شد، ایشان از جا برخاستند و برای اقامه نماز آماده شدند. ایشان را صدا زدند که: «غذا آماده است و سرد می شود. اگ...
ادامه مطلب